ملا محمد مومن كرمانى

460

صحيفة الارشاد ( تاريخ افشار كرمان - پايان كار صفويه ) ( فارسى )

اسب همان شخص فرارى را - ابراهيم نام جارچى سوار بود - افغان مزبور [ a 81 ] اسب خود را شناخته ، تعاقب ابراهيم نموده ، در لب خندق قلعه به او رسيده ، او را به نيزه از اسب انداخته ، اسب خود را گرفته ، برگرديده ، به جانب قشون خود رفته [ بود ] . [ تقريبا دو ثلث صفحه سفيد مانده ، ظاهرا مىخواسته مؤلف نقاشى صحنه رزم را بكند - يا شعر بر وزن شاهنامه بسرايد . . . ] بعد از آن‌كه قشون سواره را شكست داده به قلعه رسانيده بودند ، سپاه افغان برگرديده ، رو به جماعت تفنگچى نموده ، و تفنگچيان پياده را در ميانه گرفته ، بعضى را كه دست و پائى [ b 81 ] بود - خود را به قنواة و ديوار باغات رسانيده ، از مهلكه نجات يافتند ، و مابقى را از شمشير گذرانيده - هشتاد و شش نفر پياده را يك‌جا به قتل رسانيد . سوار از اسب مىافتد و از آن جمله ، ميرزا محمدى ولد ميرزا اسحق افشار را - كه سركرده تفنگچى بود - در وقت شكست ، شاطرش اسب آورده كه سوار شود - ميرزاى مزبور به هزار اضطراب و شتاب خواست كه سوار شود - اسبش از صداى پاى اسبان و هياهوى قشون رم كرده - در بين سوار شدن هنوز در خانه زين قرار نگرفته ، از اسب افتاده ، پايش شكسته در همان جا به قتل رسيد . ملخص اين‌كه از سواره و پياده يكصد و نه نفر در همان روز ، آن طايفهء شقاوت نشان ، مقتول نموده ، بندگان ميرزا را منهزم ساخته ، معاودت كرده ، شتران خود را جمع‌آورى ، و به فراغ‌بال و اطمينان تمام ، آن روز و آن شب را در كهنوج عربان توقف ، و على الصباح بار نموده با كمال آرام و خاطرجمعى تمام ، روانه ولايت اربعه [ شدند ] . « 1 »

--> ( 1 ) - دهها كهنوج در جيرفت و بم داريم - و اين احتمالا بايد همان كهنوج دامنه واقع در حوالى بم باشد .